[ˈaʊ̯sˌkʁat͡sn̩]
تراشیدن، خراش دادن
معنی، مثال و مترادفِ auskratzen ←Er kratzte den alten Lack von der Tür aus.
او رنگ قدیمی را از در تراشید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی