[ˈaʊ̯fˌtʁaːɡn̩]
مالش دادن، روایت کردن
معنی، مثال و مترادفِ auftragen ←Die Salbe soll man nur dünn auftragen.
پماد را باید فقط نازک بمالی.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی