[ˈaʊ̯fˌvaksn̩]
بزرگ شدن (رشد کودک)
معنی، مثال و مترادفِ aufwachsen ←Sie ist auf einem Bauernhof aufgewachsen.
او در یک مزرعه بزرگ شده است.
Sie ist in einem kleinen Dorf aufgewachsen.
او در یک روستای کوچک بزرگ شد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی