[ˈaʊ̯fˌfɔʁdɐn]
دعوت کردن، ملزم کردن
معنی، مثال و مترادفِ auffordern ←Mein Herr, ich muss Sie auffordern zu gehen.
جناب، مجبورم از شما بخواهم بروید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی