غوطهور شدن، ناپدید شدن
English: to dive, to disappear
Nach dem Skandal musste der Politiker abtauchen.
پس از رسوایی، سیاستمدار مجبور شد ناپدید شود.
«abtauchen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.