سطح C1فعل

zustoßen

اتفاق افتادن، روی دادن

English: to happen, befall

صرف فعل zustoßen

حال
er stößt zu
گذشته‌ی ساده
stieß zu
پرفکت
hat zugestoßen
امری
stoß zu! / stoßt zu!
  • ich stoße zu
  • du stößt zu
  • er/sie/es stößt zu
  • wir stoßen zu
  • ihr stoßt zu
  • sie stoßen zu

جمله‌ی مثال با zustoßen

  • Niemand weiß, was einem morgen zustoßen wird.

    هیچ‌کس نمی‌داند فردا چه بر سرش می‌آید.

«zustoßen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.