دریده شدن، تکهتکه کردن
English: to tear apart, to lacerate
Der Löwe zerfleischte seine Beute.
شیر طعمهاش را تکهتکه کرد.
«zerfleischen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.