سطح C2فعل

verstümmeln

مثله کردن، قطع کردن

English: to mutilate, to maim

صرف فعل verstümmeln

حال
er verstümmelt
گذشته‌ی ساده
verstümmelte
پرفکت
hat verstümmelt
امری
verstümmele! / verstümmelt!
  • ich verstümmele
  • du verstümmelst
  • er/sie/es verstümmelt
  • wir verstümmeln
  • ihr verstümmelt
  • sie verstümmeln

جمله‌ی مثال با verstümmeln

  • Der Unfall hat seine Hand verstümmelt.

    تصادف دست او را مثله کرد.

«verstümmeln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.