[t͡sɛɐ̯ˈflaɪ̯ʃn̩]
دریده شدن، تکهتکه کردن
معنی، مثال و مترادفِ zerfleischen ←Der Löwe zerfleischte seine Beute.
شیر طعمهاش را تکهتکه کرد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی