سطح C2فعل

wegmachen

برداشتن، دور کردن

English: to remove, to take away

صرف فعل wegmachen

حال
er macht weg
گذشته‌ی ساده
machte weg
پرفکت
hat weggemacht
امری
mach weg! / macht weg!
  • ich mache weg
  • du machst weg
  • er/sie/es macht weg
  • wir machen weg
  • ihr macht weg
  • sie machen weg

جمله‌ی مثال با wegmachen

  • Ich will keine Hundekacke wegmachen.

    من نمی‌خواهم مدفوع سگ را جمع کنم.

«wegmachen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.