سطح C2فعل

verwickeln

درگیر کردن

English: to involve, to entangle

صرف فعل verwickeln

حال
er verwickelt
گذشته‌ی ساده
verwickelte
پرفکت
hat verwickelt
امری
verwickel! / verwickelt!
  • ich verwickele
  • du verwickelst
  • er/sie/es verwickelt
  • wir verwickeln
  • ihr verwickelt
  • sie verwickeln

جمله‌ی مثال با verwickeln

  • Lass dich nicht darin verwickeln!

    نگذار خودت را درگیر این قضیه کنی!

«verwickeln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.