سطح C1فعل

versäumen

از دست دادن، غفلت کردن

English: to miss, neglect

صرف فعل versäumen

حال
er versäumt
گذشته‌ی ساده
versäumte
پرفکت
hat versäumt
امری
versäume! / versäumt!
  • ich versäume
  • du versäumst
  • er/sie/es versäumt
  • wir versäumen
  • ihr versäumt
  • sie versäumen

جمله‌ی مثال با versäumen

  • Tom wollte den Flug nicht versäumen.

    تام نمی‌خواست پرواز را از دست بدهد.

«versäumen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.