سطح C1فعل

übermitteln

رساندن

English: to transmit, to convey

صرف فعل übermitteln

حال
er übermittelt
گذشته‌ی ساده
übermittelte
پرفکت
hat übermittelt
امری
übermittle! / übermittelt!
  • ich übermittle
  • du übermittelst
  • er/sie/es übermittelt
  • wir übermitteln
  • ihr übermittelt
  • sie übermitteln

جمله‌ی مثال با übermitteln

  • Ich wurde gebeten, dir eine Nachricht zu übermitteln.

    از من خواسته شد که پیامی به تو برسانم.

«übermitteln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.