[fɛɐ̯ˈmɪtl̩n]
واسطه شدن، منتقل کردن (حس/مفهوم)
معنی، مثال و مترادفِ vermitteln ←Die Agentur vermittelt Wohnungen an Studenten.
این آژانس آپارتمانها را به دانشجویان واسطهگری میکند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی