سطح C2فعل

verdammen

نفرین کردن، لعنت

English: to condemn, curse

صرف فعل verdammen

حال
er verdammt
گذشته‌ی ساده
verdammte
پرفکت
hat verdammt
امری
verdamm! / verdammt!
  • ich verdamme
  • du verdammst
  • er/sie/es verdammt
  • wir verdammen
  • ihr verdammt
  • sie verdammen

جمله‌ی مثال با verdammen

  • Dennoch sollten wir ihn nun nicht in Bausch und Bogen verdammen.

    با این حال، نباید او را یک‌جا محکوم کنیم.

«verdammen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.