سطح A1فعل

verbieten

ممنوع کردن

English: to forbid

صرف فعل verbieten

حال
er verbietet
گذشته‌ی ساده
verbot
پرفکت
hat verboten
امری
verbiet! / verbietet!
  • ich verbiete
  • du verbietest
  • er/sie/es verbietet
  • wir verbieten
  • ihr verbietet
  • sie verbieten

جمله‌ی مثال با verbieten

  • Rauchen ist streng verboten.

    سیگار کشیدن اکیداً ممنوع است.

  • Der Arzt hat ihm das Rauchen verboten.

    پزشک سیگار کشیدن را برای او ممنوع کرد.

مترادف و متضاد

«verbieten» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.