سطح C1فعل

unterstellen

فرض کردن، نسبت دادن

English: to assume, to attribute

صرف فعل unterstellen

حال
er unterstellt
گذشته‌ی ساده
unterstellte
پرفکت
hat unterstellt
امری
unterstelle! / unterstellt!
  • ich unterstelle
  • du unterstellst
  • er/sie/es unterstellt
  • wir unterstellen
  • ihr unterstellt
  • sie unterstellen

جمله‌ی مثال با unterstellen

  • Was willst du mir damit unterstellen?

    می‌خواهی به من چه اتهامی بزنی؟

«unterstellen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.