[ˌʊntɐˈʃtɛlən]
فرض کردن، نسبت دادن
معنی، مثال و مترادفِ unterstellen ←Was willst du mir damit unterstellen?
میخواهی به من چه اتهامی بزنی؟
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی