سطح B1فعل

voraussetzen

پیش‌نیاز بودن / شرط کردن

English: to presuppose, require

صرف فعل voraussetzen

حال
er setzt voraus
گذشته‌ی ساده
setzte voraus
پرفکت
hat vorausgesetzt
امری
setz voraus! / setzt voraus!
  • ich setze voraus
  • du setzt voraus
  • er/sie/es setzt voraus
  • wir setzen voraus
  • ihr setzt voraus
  • sie setzen voraus

جمله‌ی مثال با voraussetzen

  • Gute Deutschkenntnisse werden vorausgesetzt.

    دانش خوب آلمانی پیش‌نیاز است.

مترادف و متضاد

«voraussetzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.