سطح B2فعل

umlegen

انداختن، آویزان کردن

English: to knock down, to hang

صرف فعل umlegen

حال
er legt um
گذشته‌ی ساده
legte um
پرفکت
hat umgelegt
امری
leg um! / legt um!
  • ich lege um
  • du legst um
  • er/sie/es legt um
  • wir legen um
  • ihr legt um
  • sie legen um

جمله‌ی مثال با umlegen

  • Um die Tür zu öffnen, musst du den Hebel umlegen.

    برای باز کردن در، باید اهرم را بچرخانی.

«umlegen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.