سطح C2فعل

stalken

مزاحم شدن، تعقیب کردن

English: to stalk

صرف فعل stalken

حال
er stalkt
گذشته‌ی ساده
stalkte
پرفکت
hat gestalkt
امری
stalke! / stalkt!
  • ich stalke
  • du stalkst
  • er/sie/es stalkt
  • wir stalken
  • ihr stalkt
  • sie stalken

جمله‌ی مثال با stalken

  • Sie wurde von einem Fremden im Internet gestalkt.

    او توسط یک غریبه در اینترنت مزاحمت می‌شد.

«stalken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.