سطح B2فعل

sich anstecken

مبتلا شدن (بیماری واگیردار)

English: to become infected, catch

صرف فعل sich anstecken

حال
er steckt sich an
گذشته‌ی ساده
steckte sich an
پرفکت
hat sich angesteckt

جمله‌ی مثال با sich anstecken

  • Ich habe mich im Büro mit der Grippe angesteckt.

    من در دفتر به آنفولانزا مبتلا شدم (واگیر گرفتم).

مترادف و متضاد

«sich anstecken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.