سطح C2فعل

schlappmachen

بی‌حال شدن، زانو زدن

English: to give up, to collapse

صرف فعل schlappmachen

حال
er macht schlapp
گذشته‌ی ساده
machte schlapp
پرفکت
hat schlappgemacht
امری
mach schlapp! / macht schlapp!
  • ich mache schlapp
  • du machst schlapp
  • er/sie/es macht schlapp
  • wir machen schlapp
  • ihr macht schlapp
  • sie machen schlapp

جمله‌ی مثال با schlappmachen

  • Nach der langen Wanderung machte ich schlapp.

    بعد از پیاده‌روی طولانی، بی‌حال شدم.

«schlappmachen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.