سطح B2فعل

praktizieren

طبابت کردن، عمل کردن

English: to practice (medicine), to operate

صرف فعل praktizieren

حال
er praktiziert
گذشته‌ی ساده
praktizierte
پرفکت
hat praktiziert
امری
praktiziere! / praktiziert!
  • ich praktiziere
  • du praktizierst
  • er/sie/es praktiziert
  • wir praktizieren
  • ihr praktiziert
  • sie praktizieren

جمله‌ی مثال با praktizieren

  • Sie praktiziert als Zahnärztin in Berlin.

    او به عنوان دندان‌پزشک در برلین طبابت می‌کند.

مترادف و متضاد

«praktizieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.