سطح C2فعل

lahmen

لنگیدن

English: to limp

صرف فعل lahmen

حال
er lahmt
گذشته‌ی ساده
lahmte
پرفکت
hat gelahmt
امری
lahm! / lahmt!
  • ich lahme
  • du lahmst
  • er/sie/es lahmt
  • wir lahmen
  • ihr lahmt
  • sie lahmen

جمله‌ی مثال با lahmen

  • Traue nie einem lahmen Hund oder den Tränen einer Frau.

    هرگز به سگ لنگ یا اشک‌های زن اعتماد نکن.

«lahmen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.