سوزن سوزن شدن، قلقلک
English: to tingle, to prickle
Als ich Cola trank, fing meine Zunge an zu kribbeln.
وقتی کولا خوردم، زبانم شروع کرد به سوزن سوزن شدن.
«kribbeln» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.