[ˈkʁɪbl̩n]
سوزن سوزن شدن، قلقلک
معنی، مثال و مترادفِ kribbeln ←Als ich Cola trank, fing meine Zunge an zu kribbeln.
وقتی کولا خوردم، زبانم شروع کرد به سوزن سوزن شدن.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی