سطح C2فعل

kollabieren

فرو ریختن

English: to collapse

صرف فعل kollabieren

حال
er kollabiert
گذشته‌ی ساده
kollabierte
پرفکت
ist kollabiert
امری
kollabier! / kollabiert!
  • ich kollabiere
  • du kollabierst
  • er/sie/es kollabiert
  • wir kollabieren
  • ihr kollabiert
  • sie kollabieren

جمله‌ی مثال با kollabieren

  • Das alte Gebäude kollabierte plötzlich ohne Vorwarnung.

    ساختمان قدیمی ناگهان بدون هشدار فرو ریخت.

«kollabieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.