سطح B1فعل

installieren

نصب کردن

English: to install

صرف فعل installieren

حال
er installiert
گذشته‌ی ساده
installierte
پرفکت
hat installiert
امری
installiere! / installiert!
  • ich installiere
  • du installierst
  • er/sie/es installiert
  • wir installieren
  • ihr installiert
  • sie installieren

جمله‌ی مثال با installieren

  • Soll ich es dir installieren?

    باید آن را برایت نصب کنم؟

«installieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.