سطح B2فعل

funken

پیام فرستادن (بی‌سیم)، جرقه زدن

English: to transmit by radio, to spark

صرف فعل funken

حال
er funkt
گذشته‌ی ساده
funkte
پرفکت
hat gefunkt
امری
funk! / funkt!
  • ich funke
  • du funkst
  • er/sie/es funkt
  • wir funken
  • ihr funkt
  • sie funken

جمله‌ی مثال با funken

  • Der Kapitän funkte um Hilfe, als das Schiff sank.

    کاپیتان وقتی کشتی در حال غرق شدن بود، با بی‌سیم درخواست کمک فرستاد.

«funken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.