سطح B2فعل

freigeben

آزاد کردن، منتشر کردن

English: to release, to publish

صرف فعل freigeben

حال
er gibt frei
گذشته‌ی ساده
gab frei
پرفکت
hat freigegeben
امری
gib frei! / gebt frei!
  • ich gebe frei
  • du gibst frei
  • er/sie/es gibt frei
  • wir geben frei
  • ihr gebt frei
  • sie geben frei

جمله‌ی مثال با freigeben

  • Wir können ihn nicht freigeben.

    ما نمی‌توانیم او را آزاد کنیم.

  • Der Produktmanager muss die neue Version noch für die Produktion freigeben.

    مدیر محصول هنوز باید نسخه جدید را برای محیط عملیاتی تایید و آزاد کند.

«freigeben» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.