[ˈfʁaɪ̯ˌɡeːbn̩]
آزاد کردن، منتشر کردن
معنی، مثال و مترادفِ freigeben ←Wir können ihn nicht freigeben.
ما نمیتوانیم او را آزاد کنیم.
Der Produktmanager muss die neue Version noch für die Produktion freigeben.
مدیر محصول هنوز باید نسخه جدید را برای محیط عملیاتی تایید و آزاد کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی