سطح C2فعل

fortpflanzen

تکثیر شدن، تولیدمثل کردن

English: to reproduce, to propagate

صرف فعل fortpflanzen

حال
er pflanzt fort
گذشته‌ی ساده
pflanzte fort
پرفکت
hat fortgepflanzt
امری
pflanz fort! / pflanzt fort!
  • ich pflanze fort
  • du pflanzt fort
  • er/sie/es pflanzt fort
  • wir pflanzen fort
  • ihr pflanzt fort
  • sie pflanzen fort

جمله‌ی مثال با fortpflanzen

  • Einige Tiere werden sich nicht fortpflanzen, wenn sie in Käfigen gehalten werden.

    بعضی حیوانات اگر در قفس نگهداری شوند، تولیدمثل نمی‌کنند.

«fortpflanzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.