[ˈfɔʁtˌp͡flant͡sn̩]
تکثیر شدن، تولیدمثل کردن
معنی، مثال و مترادفِ fortpflanzen ←Einige Tiere werden sich nicht fortpflanzen, wenn sie in Käfigen gehalten werden.
بعضی حیوانات اگر در قفس نگهداری شوند، تولیدمثل نمیکنند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی