متوقف کردن، ناتمام گذاشتن
English: to cancel, break off
Er musste die Therapie leider frühzeitig abbrechen.
او متأسفانه مجبور شد درمان را زودهنگام متوقف کند.
«etwas abbrechen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.