[etaˈbliːʁən]
تأسیس کردن، بنیان نهادن
معنی، مثال و مترادفِ etablieren ←Wir brauchen alle Zeit der Welt, um Esperanto weitläufig zu etablieren.
ما به تمام وقت دنیا نیاز داریم تا اسپرانتو را به طور گسترده جا بیندازیم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی