سطح B2فعل

ermitteln

تحقیق کردن، پیدا کردن

English: to investigate, determine

صرف فعل ermitteln

حال
er ermittelt
گذشته‌ی ساده
ermittelte
پرفکت
hat ermittelt
امری
ermittle! / ermittelt!
  • ich ermittle
  • du ermittelst
  • er/sie/es ermittelt
  • wir ermitteln
  • ihr ermittelt
  • sie ermitteln

جمله‌ی مثال با ermitteln

  • Wir ermitteln gerade.

    ما الان در حال تحقیق هستیم.

«ermitteln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.