سطح C2فعل

entblößen

برهنه کردن، آشکار کردن

English: to bare, to expose

صرف فعل entblößen

حال
er entblößt
گذشته‌ی ساده
entblößte
پرفکت
hat entblößt
امری
entblöße! / entblößt!
  • ich entblöße
  • du entblößt
  • er/sie/es entblößt
  • wir entblößen
  • ihr entblößt
  • sie entblößen

جمله‌ی مثال با entblößen

  • Er entblößte seine Schulter, um die Wunde zu zeigen.

    او شانه‌اش را برهنه کرد تا زخم را نشان دهد.

«entblößen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.