سطح C2فعل

entbinden

زایمان کردن، معاف کردن

English: to give birth, to release

صرف فعل entbinden

حال
er entbindet
گذشته‌ی ساده
entband
پرفکت
hat entbunden
امری
entbind! / entbindet!
  • ich entbinde
  • du entbindest
  • er/sie/es entbindet
  • wir entbinden
  • ihr entbindet
  • sie entbinden

جمله‌ی مثال با entbinden

  • Die Ärztin entbindet die Frau im Krankenhaus.

    پزشک زن را در بیمارستان زایمان می‌دهد.

«entbinden» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.