سطح C1فعل

einstecken

فرو کردن، تحمل کردن

English: to insert, to endure

صرف فعل einstecken

حال
er steckt ein
گذشته‌ی ساده
steckte ein
پرفکت
hat eingesteckt
امری
steck ein! / steckt ein!
  • ich stecke ein
  • du steckst ein
  • er/sie/es steckt ein
  • wir stecken ein
  • ihr steckt ein
  • sie stecken ein

جمله‌ی مثال با einstecken

  • Du darfst diese Bücher einstecken.

    می‌توانی این کتاب‌ها را بردار.

«einstecken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.