سطح C1فعل

einlassen

درگیر کردن، وارد شدن

English: to engage, get involved

صرف فعل einlassen

حال
er lässt ein
گذشته‌ی ساده
ließ ein
پرفکت
hat eingelassen
امری
lass ein! / lasst ein!
  • ich lasse ein
  • du lässt ein
  • er/sie/es lässt ein
  • wir lassen ein
  • ihr lasst ein
  • sie lassen ein

جمله‌ی مثال با einlassen

  • Ich werde mir ein Bad einlassen.

    می‌خواهم برای خودم یک وان آب گرم بگذارم.

«einlassen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.