[ˈaɪ̯nˌlasn̩]
درگیر کردن، وارد شدن
معنی، مثال و مترادفِ einlassen ←Ich werde mir ein Bad einlassen.
میخواهم برای خودم یک وان آب گرم بگذارم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی