سطح B2فعل

eingrenzen

محدود کردن، مرزبندی

English: to confine, to delimit

صرف فعل eingrenzen

حال
er grenzt ein
گذشته‌ی ساده
grenzte ein
پرفکت
hat eingegrenzt
امری
grenz ein! / grenzt ein!
  • ich grenze ein
  • du grenzt ein
  • er/sie/es grenzt ein
  • wir grenzen ein
  • ihr grenzt ein
  • sie grenzen ein

جمله‌ی مثال با eingrenzen

  • Lass uns die Suche eingrenzen.

    بیا دایره جستجومون رو محدودتر کنیم.

«eingrenzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.