سطح C1فعل

eingreifen

مداخله کردن، دخالت کردن

English: to intervene, to interfere

صرف فعل eingreifen

حال
er greift ein
گذشته‌ی ساده
griff ein
پرفکت
hat eingegriffen
امری
greife ein! / greift ein!
  • ich greife ein
  • du greifst ein
  • er/sie/es greift ein
  • wir greifen ein
  • ihr greift ein
  • sie greifen ein

جمله‌ی مثال با eingreifen

  • Tom wollte eingreifen.

    تام می‌خواست دخالت کند.

«eingreifen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.