سطح C1فعل

blamieren

رسوا کردن

English: to embarrass, to disgrace

صرف فعل blamieren

حال
er blamiert
گذشته‌ی ساده
blamierte
پرفکت
hat blamiert
امری
blamier! / blamiert!
  • ich blamiere
  • du blamierst
  • er/sie/es blamiert
  • wir blamieren
  • ihr blamiert
  • sie blamieren

جمله‌ی مثال با blamieren

  • Ich wollte Tom nicht blamieren.

    نمی‌خواستم تام را جلوی دیگران خجالت‌زده کنم.

«blamieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.