سطح C2فعل

beurlauben

مرخص دادن، معلق کردن

English: to grant leave, to suspend

صرف فعل beurlauben

حال
er beurlaubt
گذشته‌ی ساده
beurlaubte
پرفکت
hat beurlaubt
امری
beurlaub! / beurlaubt!
  • ich beurlaube
  • du beurlaubst
  • er/sie/es beurlaubt
  • wir beurlauben
  • ihr beurlaubt
  • sie beurlauben

جمله‌ی مثال با beurlauben

  • Der Chef musste den Mitarbeiter vorübergehend beurlauben.

    رئیس مجبور شد کارمند را موقتاً مرخص کند.

«beurlauben» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.