[bəˈɡʁʏndn̩]
توجیه کردن، بنیان نهادن
معنی، مثال و مترادفِ begründen ←Würdest du das begründen?
آیا میتوانی این را دلیل بیاوری؟
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی