سطح C2فعل

baumeln

آویزان بودن، تاب خوردن

English: to dangle, to swing

صرف فعل baumeln

حال
er baumelt
گذشته‌ی ساده
baumelte
پرفکت
hat gebaumelt
امری
baumle! / baumelt!
  • ich baumle
  • du baumelst
  • er/sie/es baumelt
  • wir baumeln
  • ihr baumelt
  • sie baumeln

جمله‌ی مثال با baumeln

  • Wo kann ich meine Seele baumeln lassen?

    کجا می‌توانم روحم را رها کنم؟

«baumeln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.