[ˈbaʊ̯ml̩n]
آویزان بودن، تاب خوردن
معنی، مثال و مترادفِ baumeln ←Wo kann ich meine Seele baumeln lassen?
کجا میتوانم روحم را رها کنم؟
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی