سطح A1فعل

ausmachen

خاموش کردن، تشکیل دادن

English: to turn off, to constitute

صرف فعل ausmachen

حال
macht aus
گذشته‌ی ساده
machte aus
پرفکت
hat ausgemacht
امری
mach aus! / macht aus!
  • ich mache aus
  • du machst aus
  • er/sie/es macht aus
  • wir machen aus
  • ihr macht aus
  • sie machen aus

جمله‌ی مثال با ausmachen

  • Bitte mach das Licht aus.

    لطفاً چراغ را خاموش کن.

مترادف و متضاد

«ausmachen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.